ما تا آخرایستاده ایم ...
دستنوشته های یه پونصد و نود و هشتی ...

بسمه تعالی

شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذكرونی أو سمعتم بغریب او شهید فاندبونی

گرمای سوزان و داغ و کمی هم گرسنگی تمام تاب و توانم را گرفته بود...

دم دمهای عصر دیگه داشتم کم می آوردم...

روزه روزهای بلند تابستان و گرما و عطش حکایتی شده ...

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد

فریاد العطش زبیابان كربلا

از یادگاران 8 سال دفاع مقدس بود...

تعریف می کرد : دستمان رو شده بود... فهمیده بودند که آّب و غذامان تمام شده ...

سه تا منبع آب آوردند، پنجاه شصت متری کانال...

شیرهای تانکر را باز گذاشته بودند ؛آّب بازی می کردند...

شده بود کار هروزشان...

هی پر می کردند ، هی خالی می کردند...

شلمچه دور تا دورش آب است ، خیلی از بچه ها همان جا تشنه شهید شدند....




طبقه بندی: سیره عملی شهداء، 
برچسب ها: شیعتی مهما شربتم، شلمچه، عطش،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 مرداد 1390 توسط 598i | نظرات ()
درباره وبلاگ
گفتند از او چیزی نمانده ست جز راهی نیمه تمام ...
آری برادر ! بار گرانی بر زمین مانده ست....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
» . .
پیوند ها
نظر سنجی
» به نظر شما دلیل حمله عراق به ایران قرارداد الجزیره بود؟



پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :