ما تا آخرایستاده ایم ...
دستنوشته های یه پونصد و نود و هشتی ...
یا محول الحول و الاحوال
بهر نان شخصی سوی نانوا دوید / داد جان چون حسن نانوا را بدید
حال و روز بعضی ها در جبهه همین گونه بود یعنی با انگیزه‌هایی به جبهه می‌آمدند، اما در آن فضا انسان دیگری می‌شدند...
معتاد بود، چند بار تصمیم به ترك گرفته بود، ولی موفق نشده بود...
به اصرار بعضی از رفقایش راهی جبهه شده بود تا شاید ...!
اما در آنجا به درجه‌ای رسیده بود كه زمان شهادتش را هم می‌دانست.
***
یك‌شب قبل از عملیات، توی تاریكی شب، یك نفر با صدای بلند صداش زد.
بلند شد و گفت: این صدای برادرم است. برادرش كه دیده بود علی پنج‌ ـ شش ماه مرخصی نیامده، آمده بود جبهه دنبالش. همدیگر را به آغوش كشیدند و گریه می‌كردند.
برادرش گفت: داداش! چرا نیامدی مرخصی؟ همه نگران تو هستند.
در جواب برادر فقط این جمله را گفت: داداش! از طرف من حلالیت بخواه، چون من فردا شهید می‌شم!
شادی روح مطهر شهید علی قالیباف صلوات...
راوی : برادر تقی عزیزی معاونت فرهنگی بنیاد شهید خراسان شمالی



طبقه بندی: سیره عملی شهداء، 
برچسب ها: شهید علی قالیباف، اعتیاد،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 توسط 598i | نظرات ()
درباره وبلاگ
گفتند از او چیزی نمانده ست جز راهی نیمه تمام ...
آری برادر ! بار گرانی بر زمین مانده ست....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
» . .
پیوند ها
نظر سنجی
» به نظر شما دلیل حمله عراق به ایران قرارداد الجزیره بود؟



پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :