ما تا آخرایستاده ایم ...
دستنوشته های یه پونصد و نود و هشتی ...
مادرش یک هفته در میون سفره نذری پهن می کرد ، بچه ش شهید نشه...
شهید نشد.
خدمتش که تموم شد ، صحیح و سالم اومد ..
یه هفته بعد با دوچرخه در حال رفتن به سر کارش بود ، وسط چهارراه تصادف کرد ، مرد...
توی اون شهری که اون همه شهید تشییع می کردن ، تشییع جنازه یه مرده دیدنی بود....
راوی : حجت الاسلام پناهیان



برچسب ها: مرده، تشییع جنازه، سفره نذری، شهید،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آبان 1390 توسط 598i | ()
درباره وبلاگ
گفتند از او چیزی نمانده ست جز راهی نیمه تمام ...
آری برادر ! بار گرانی بر زمین مانده ست....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
» . .
پیوند ها
نظر سنجی
» به نظر شما دلیل حمله عراق به ایران قرارداد الجزیره بود؟



پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :