ما تا آخرایستاده ایم ...
دستنوشته های یه پونصد و نود و هشتی ...

(بسمه تعالی)

روزها میگذرد...
و حدیث عشقتان همچون خونتان جاریست...
آری اینچنین است برادر ...
پندار ما این است كه ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است كه زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند...
ایرانیان، در طول تاریخ دراز و پر نشیب و فراز خود، جنگ‌های بسیاری را تجربه‌ كرده‌اند. دور از واقع نیست اگر بگوییم بیش از نیمی از تاریخ این سرزمین به جنگ‌های گرم و كشمكش‌های سرد گذشته است. هنوز غبار سم اسبان مغول، ننشسته بود كه تیموریان تاختند، و پس از آن غُزها و سپس صلیبیون و از آن پس عثمانی‌های آناتولی و چندی بعد، سپاه دریایی پرتغال و بلژیك از جنوب، و آنگاه روس و انگلیس و ... . چنین است كه در جویبار سرنوشت این ملت مظلوم، هماره خون جاری بوده است، و بدین روی بر بام حیاتشان همیشه پرچم مقاومت در رقص و اهتزاز...
...چرا و چیست آنچه موجب خشم و تجاوز دیگران است، و چگونه است كه بوم جنگ هرگز از بام ما برنمی‌خیزد؟ آیا سرزمین ما را مواهبی است كه همگان را به طمع می‌اندازد؟ آیا ایرانی مسلمان و مسلمان ایرانی، سخنی دارد كه باید خاموش گردد و پنبة سكوت در دهانش كرد؟ آیا كاستی‌های ما، چنین سرنوشت ناراستی بر ما رقم زده‌ است؟ ما چگونه مردمی بودیم كه باید در روستای گلستان و تركمن‌چای، پای عهدنامه‌هایی را امضا می‌كردیم كه هنوز داغ آن سینه‌ها را می‌سوزاند و دل‌ها را می‌شوراند؟ دریغا كه مغول را راندیم، اما تیمور را سفره تسلیم گستراندیم؛ صلیب‌ها را شكستیم، اما از جنگ با همسایه عثمانی طرفی نبستیم؛ پرچم مشروطه افراشتیم، اما پانزده سال بعد، با همان پرچم، چكمه‌های رضاخان را برق انداختیم. چرا؟
 پاسخ را باید از آنان پرسید كه تاریخ می‌دانند و مردم‌شناسی خوانده‌اند و جهان را آن‌گونه كه بوده است، می‌شناسند. آنچه در این نوشته كوتاه بر ماست، اشارت به دفاعی است مقدس و شكوهمند كه چراغ آثارش هنوز می‌درخشد و تا روزی كه ایرانی می‌زید، از این نور، پرتو غیرت و معرفت می‌گیرد.
- شرح ماجرا: 
 در آخرین روزهای گرم تابستان 1359، جغد شومی در آسمان آبی ایران پدیدار شد و از آن پس مارهای بسیاری به سوی مرزهای جنوب و غرب ایران خزیدند. هنوز ریشه‌های انقلاب دینی، اندیشه‌های مردم را نپیموده بود كه دست‌های آهنین جور، جنبیدن گرفت و نهال تازه سرازخاك‌برآورده را آماج تبرهای خشم و كینه دیرینه خود كرد. چه می‌باید می‌كردند مردمی كه هنوز طعم انقلاب خویش را هم نچشیده بودند كه ناگاه بر سر و روی‌شان تیر و بمب و گلوله، باریدن گرفت؟ جنگیدند و دفاع را این‌بار بر خود همچون نماز و روزه فریضه انگاشتند. چنین بود كه نخستین برگ‌ها از دفتر دفاع مقدس ورق خورد و آن شد كه دیدیم یا شنیدیم، و پس از ما سینه‌به‌سینه، نَقل و نُقل مجالس خواهد شد. از جنگ و دفاع گریزی نداشتیم و این «ناگزیر» را به فال نیك گرفتیم؛ زیرا باید كه یك‌بار و برای همیشه، جهانیان را خبر می‌كردیم كه از معجون ایران و اسلام، جز غیرت و آزادگی برنمی‌خیزد.
- چرا ایستادیم؟
اگر می‌نشستیم و آن می‌شد كه مهاجمان می‌خواستند، اكنون ما نیز این نبودیم كه هستیم. زبونی و تسلیم و وادادگی تا پستوخانه روحمان ریشه می‌دواند و بی‌اذن و اشارت بدخواهانمان، به سوی هیچ خیر و شری نمی‌رفتیم. ایستادیم و گوهر جان را گرامی‌تر از ایمان و عزت نشمردیم تا قلم سرنوشت ما در دست بدخواهان و نارفیقان ما نباشد.
گر نثـار قـدم یار گرامی نكنـم
گوهر جان به چه كار دگرم بازآید
در جغرافیایی به نام جبهه، همة تاریخ ایران و گستره فرهنگ دینی آن، گرد هم آمدند تا آن كنند كه سزاوار مردمی دیندار و ایمان‌گرا است. اگر نشانی از آن روزهای داغ و خونین، در دفتر سرنوشت ما نبود، و اگر شلمچه و چزّابه را هم تبدیل به تركمانچای و گلستان می‌كردیم، تا آخرین روز دنیا باید سر به زیر می‌افكندیم و حسرت ایمان و باورهایی را می‌خوردیم كه از سرزمین خاكی و روحی ما رخت بربسته‌اند.
-ایستادیم؛
1. زیرا كتاب آسمانی ما، قرآن گرامی، جهاد را رستگاری بزرگ نامیده است؛
2. از آن رو كه حضرت امیر المومنین علی (ع) سرور آزادگان جهان، مجاهدت در راه خدا را دری از درهای بهشت خوانده است؛
3. زیرا ناموس و شرف و غیرت‌مان، جز این راهی برای‌مان نمی‌گذاشت؛
4. زیرا شهرها و تاریخ خود را دوست می‌داشتیم؛
5. تا جهانیان را خبر شود كه فرق است بین مردمی كه رعیت پادشاهان جابرند با مردمی كه دست اردات به مردی از تبار عالمان ربانی داده‌اند؛
6 . چراكه اگر جز این می‌كردیم، پاسخی برای نسل‌های آینده نداشتیم؛
7. زیرا همه اصالت و نجابت خود را در گرو این جنگ می‌دیدیم؛
8. . تا فضیلت‌های پنهان و نهفته در سویدای جان شهیدان و جوانان میهن آشكار شود؛ همانان كه خمینی بزرگ در مدحشان گفت:«تاریخ اسلام، جز یك برهه از صدر اسلام، جوانانی مثل جوان‌های ایران ما سراغ ندارد.» (صحیفة نور، ج13، ص195)
ایستادیم و از جان و مال خویش چشم پوشیدیم تا مواهب بسیاری نیز نصیب بریم. راستی آیا مگر در جنگ و ستیز هم منفعتی است؟ آری؛ جنگ و دفاع را مواهب و آثاری است كه هنوز همة آنها را كسی نشمرده و احصا نكرده است. برخی را همگان می‌دانند و برخی را باید به تور تحقیق صید كرد. آنچه مانع از چنین تحقیقاتی می‌شود كراهت چهره جنگ و ناخواستگی آن است. بدین رو كمتر كسی را رغبت است كه از فواید و مواهب جنگ دفاعی سخن بگوید. اما انصاف و حقیقت آن است كه گفتنی‌های بسیاری دراین‌باره ناگفته مانده است.
عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو
نفی حكمت مكن از بهر دل عامی‌ چند
 آری؛ جنگ در آیین رحمانی اسلام، به‌هیچ روی مطلوبیت ذاتی ندارد، مگر آنكه ضرورتی رخ نماید، یا گزیری از آن نباشد. اگر صیانت از كیان دین و كشور، خشونت است و جنگ‌طلبی، همة انسان‌های غیرتمند و تعالی‌جو، جنگ‌طلبند! اما اگر حفظ آشیانه و دلسوزی برای دین و آیین، مقدس است، هرچه در این مسیر رخ دهد، قداست‌بار است؛ هرچند جنگ و خونریزی باشد. دفاع، ما را امتی زنده و ملتی لایق زیست اجتماعی كرده است. پس باید شأن و شكوهش را پاس داریم و در سالروزش، سر از پا نشناسیم.
 
با تخلص از دستنوشته های برادر رضا بابائی در نشریه امتداد شماره 10
 



طبقه بندی: تلنگر، 
برچسب ها: حدیث عشق، ایستاده ایم، چکمه های رضا خان، چرا ایستادیم،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 شهریور 1390 توسط 598i | نظرات ()
درباره وبلاگ
گفتند از او چیزی نمانده ست جز راهی نیمه تمام ...
آری برادر ! بار گرانی بر زمین مانده ست....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
» . .
پیوند ها
نظر سنجی
» به نظر شما دلیل حمله عراق به ایران قرارداد الجزیره بود؟



پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :