ما تا آخرایستاده ایم ...
دستنوشته های یه پونصد و نود و هشتی ...

بسمه تعالی

استاد روپوش سفید و تمیزی پوشیده بود تا گرد گچ روی لباسش ننشیند...
صدایش به ما که ته کلاس نشسته بودیم سخت می رسید.
می گفت : تمام عضلات بدن از مغز دستور می گیرند ؛ اگر ارتباط مغز با اعضای بدن قطع بشود ، اعضاء هیچ حرکتی نخواهند داشت . اگر هم داشته باشند کاملا غیر ارادی و نامنظم خواهد بود.
حرف استاد که به اینجا رسید ، یکی از دانشجوها که مسن تر از بقیه بود و همیشه ساکت ، بلند شد و گفت : ببخشید استاد ! وقتی ترکش توپ سر رفیق منو از زیر چشمهاش برد تا یک دقیقه الله اکبر می گفت...

سالنامه منور 1386




طبقه بندی: تلنگر، 
برچسب ها: استاد، الله اکبر، عضلات بدن، غیر ارادی، نامنظم، حرکت، ترکش توپ، رفیق، چشمهاش، دقیقه، صدا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 آذر 1390 توسط 598i | پست ثابت ()
درباره وبلاگ
گفتند از او چیزی نمانده ست جز راهی نیمه تمام ...
آری برادر ! بار گرانی بر زمین مانده ست....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
» . .
پیوند ها
نظر سنجی
» به نظر شما دلیل حمله عراق به ایران قرارداد الجزیره بود؟



پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :