ما تا آخرایستاده ایم ...
دستنوشته های یه پونصد و نود و هشتی ...

به نام خدا

جنازه را به ما نشان نمیدادند. با كمی اصرار فهمیدم جنازه مجید (پسرم) سر نداره...
در گلستان شهیدان نجف آباد ، چهارقبر كنار هم بود كه دو تایش خالی بود. وقتی پیكر مجید را آوردند، دوستش آمد و دست مرا گرفت و سر قبری كه كنده و آماده شده بود برد و گفت : آقای دكتر ، مجید را این جا به خاك بسپارید!!!
گفتم : چرا؟
گفت : ما چهار نفر بودیم كه شب های جمعه می آمدیم گلزار شهدا ، دعای كمیل... بعد از دعا هر كدام چند دقیقه ای توی این قبرهای كنده شده می خوابیدیم...
رسول پسرعمه مجید كه شهید شد، توی همان قبری كه می خوابید دفنش كردند.ابراهیمی دوست دیگر مجید نیز همین طور... حالا هم مجید آمده....
كمی مكث كرد و دوباره گقت : قد مجید بلند بود ، داخل این قبر كه میخوابید سرش را به یه طرف خم می كرد.. همیشه خود مجید می گفت : بچه ها باید سر از تنم جدا بشه تا این قبر اندازه م بشه....

پی نوشت :
1- راوری : دكتر محمد علی ابوترابی متخصص جراحی عمومی دانشگاه علوم پزشكی اصفهان
2- شهید مجید بوترابی-شهادت : عملیات رمضان




طبقه بندی: سیره عملی شهداء، 
برچسب ها: دكترمحمدعلی ابوترابی، شهیدمجیدابوترابی، شب های جمعه، دعای كمیل، قبر، بی سر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 شهریور 1391 توسط 598i | نظرات ()
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
گفتند از او چیزی نمانده ست جز راهی نیمه تمام ...
آری برادر ! بار گرانی بر زمین مانده ست....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
» . .
پیوند ها
نظر سنجی
» به نظر شما دلیل حمله عراق به ایران قرارداد الجزیره بود؟



پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :