ما تا آخرایستاده ایم ...
دستنوشته های یه پونصد و نود و هشتی ...

این عشق الهی ست حق لایتناهی ست...

… ۹ دی شعاع فجر ما بود. در ۱۲ بهمن ۵۷ سخن از “تراکم جمعیت” استقبال کنندگان از امام بود ولی در یوم الله ۹ دی ۸۸ سخن باید از “جمعیت متراکم” فرزندان روح الله گفت که در خیابان های ایران جای سوزن انداختن نبود. بلیزر حامل امام اگر آنجا بود، اصلا تکان نمی خورد. اگر بگویم ۹ دی راه پیمایی نبود و ماه پیمایی بود، لرزه بر اندام کدام قانون انداخته ام؟…
۹ دی ماه پیمایی بود، که به عشق حضرت ماه، ما آمده بودیم؛ کمی تا قسمتی هم به طمع ساندیس… آری؛ “من اعتراف می کنم و افتخار می کنم که حکومت به ما ساندیس داد و من چون روزه بودم “نی” اش را نگه داشتم تا در روضه علی اصغر در آن بدمم؛ بشنو از نی. من نی ام را درون ساندیس نکردم، فرو کردم در چشم رئیس جمهور آمریکا و از حرمله انتقام گرفتم. ساندیس من باطعم "بوی سیب" بود. دادم به رباب تا طفل ۶ ماهه اش را سیراب کند.
رئیس جمهور آمریکا با ما نیست. او با ما نیست. با سران فتنه است...

"به قلم حسین قدیانی" (نویسنده کتاب نه ده)



طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: عشق الهی، 9 دی، ساندیس، رئیس جمهور آمریکا، حرمله، بوی سیب، رباب، طفل 6 ماهه، اوباما، سران فتنه،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 10 دی 1390 توسط 598i | نظرات ()
درباره وبلاگ
گفتند از او چیزی نمانده ست جز راهی نیمه تمام ...
آری برادر ! بار گرانی بر زمین مانده ست....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
» . .
پیوند ها
نظر سنجی
» به نظر شما دلیل حمله عراق به ایران قرارداد الجزیره بود؟



پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :