ما تا آخرایستاده ایم ...
دستنوشته های یه پونصد و نود و هشتی ...

بسم رب الشهداء

تو تداركات لشكر، یكى دو شب، مى دیدیم ظرف هاى شام را یكى شسته. نمى دانستیم كار كى است. یك شب، مچش را گرفتیم. آقا مهدى بود. گفت :من روز را نمى رسم كمكتون كنم. ولى ظرف هاى شب، با من...

برگرفته از کتاب افلاکی خاکی




طبقه بندی: سیره عملی شهداء، 
برچسب ها: تدارکات لشکر، ظرف های شام، آقا مهدی، افلاکی خاکی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 آبان 1389 توسط 598i | نظرات ()
درباره وبلاگ
گفتند از او چیزی نمانده ست جز راهی نیمه تمام ...
آری برادر ! بار گرانی بر زمین مانده ست....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
» . .
پیوند ها
نظر سنجی
» به نظر شما دلیل حمله عراق به ایران قرارداد الجزیره بود؟



پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :