ما تا آخرایستاده ایم ...
دستنوشته های یه پونصد و نود و هشتی ...

با سلام خدمت تمامی دوستان و خوانندگان عزیز ،

ماه رمضان خدا ، ماه آشتی با خدا دوباره سر رسید...

حرفی داشتم با اونائی که تو این وبلاگم ازشون می نویسم ، همونائی که جونشون را کف

 دستاشون گرفتن و در ازای خونشون به ما آسایش و آرامش رو بخشیدند...

شاید این چند کلام حرف دل خیلی دیگه از امثال من هم باشه:

نردبان دلم شکسته ست، می شود برای من کمی دعا کنید؟

یا اگر خدا اجازه می دهد ، کمی به جای من خدا خدا کنید !

راستش دلم مثل یک نماز بین راه ، خسته و شکسته ست

میشود برای بی قراری دلم ، سفارشی به آن رفیق با وفا کنید

...

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد...

که به مقصد برسیم و بشناسیم خدا را...

می شود آسان رفت ، می شود کاری کرد که رضا باشد او

ای سبکبالان ! در این راه شگرف ! در دعای سحرتان ! در مناجات خدائی شدنتان ! هرگزم از یاد

 نبرید ،

من جامانده بسی محتاجم ...



نوشته شده در تاریخ جمعه 7 مرداد 1390 توسط 598i | نظرات ()
درباره وبلاگ
گفتند از او چیزی نمانده ست جز راهی نیمه تمام ...
آری برادر ! بار گرانی بر زمین مانده ست....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
» . .
پیوند ها
نظر سنجی
» به نظر شما دلیل حمله عراق به ایران قرارداد الجزیره بود؟



پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :